سلام مامانی.... دیشب با بابا بردیمت پیش دکتر که چکاپ بشی. قدت 85.5 بود که مثل همیشه دکتر گفت قدش عالیه و وزنت هم شده بود 10.550 کیلو و بازم نرمال و خوب. تبت هم زیاد نبود و گفت احتمالا یه ویروس ضعیف توی بدنته که خوب میشی و خوب هم شدی خداروشکر.
وقتی دندونات رو نگاه کرد گفت چرا دندوناش کمه؟؟ آخه تو هنوز فقط 3 تا دندون داری و چهارمی داره کم کم میزنه بیرون ... ولی دکتر گفت باید تا الان 6 تا دندون داشته باشه و باز غصه خوردنای من شروع شد. حالا که خیالم از بابت راه رفتنت راحت شده باید غصه دندونت رو بخورم.
جدیدا هم که خیلی حساس شدی و تا میگیم بالای چشمت ابروئه بهت بر می خوره و میزنی زیر گریه. قربون اون چشمای اشک آلودت بشم که وقتی گریه می کنی زودی اشکات روون میشه مثل ابر بهار... مامانی من برم که باید بهت غذا بدم... آخه بیدار شدی و داری واسه خودت حرف میزنی..
پسرم از دیروز احساس کردم بی حالی. به شب که نزدیک شدیم دیدم تنت داغه و تو هم خیلی بهانه میگرفتی. بهت استامیوفن دادم اما امروز صبح دیدم بازم داغی و حالا امشب قراره بریم دکتر. خدا کنه چیزیت نشده باشه و فقط مال دندونات باشه. خیلی نگرانتم... الهی که هیچوقت نه تو نه هیچ نی نی دیگه ای هیچ هیچ هیچوقت مریض نشید

تو که چشمات خیلی قشنگه
رنگ چشمات خیلی عجیبه
تو که این همه نگاهت
واسه چشمام گرم و نجیبه
تو که چشمات خیلی قشنگه
رنگ چشمات خیلی عجیبه
تو که این همه نگاهت
واسه چشمام گرم و نجیبه
میدونستی که چشات
شکل یه نقاشیه که
تو بچگی میشه کشید
میدونستی یا نه
میدونستی یا نه
میدونستی که توی
چشمای تو
رنگین کمونو میشه دید
میدونستی یا نه
میدونستی یا نه
چه حس خوبیه.. اینکه تو هستیُ
عاشق تر از خودم.. پیشم نشستیُ
عادت می دی منو.. به مهربونیات
تا من نفس نفس.. دیوونه شم برات
چه حس خوبیه.. اینکه تو با منی
اینکه به روی من.. لبخند می زنی
اینکه به فکرمی.. به فکر من فقط
هر چی نگات کنم.. سیر نمی شم ازت
با تو به زندگیم.. دلخوشی اومده
خوشبختی منو.. چشات رقم زده
چه حس خوبیه.. شیرینه لحظه هام
شادم کنار تو.. همینو من می خوام
مراقبی یه وقت.. من بی قرار نشم
سنگ صبورمی.. که غصه دار نشم
عادت می دی منو.. به مهربونیات
تا من نفس نفس.. دیوونه شم برات
چه حس خوبیه.. اینکه تو با منی
اینکه به روی من.. لبخند می زنی
اینکه به فکرمی.. به فکر من فقط
هر چی نگات کنم.. سیر نمی شم ازت
با تو به زندگیم.. دلخوشی اومده
خوشبختی منو.. چشات رقم زده
چه حس خوبیه.. شیرینه لحظه هام
شادم کنار تو.. همینو من می خوام
مامانی خیلی حالم گرفتست.. الان داشتم یه وبلاگ می خوندم . وبلاگ یه نینی خوشگل و تپلی به اسم الینا. البته این الینای خوشگل ما دیگه نیست. رفته اون دنیا. الینا کوچولو مریض شد و زودی رفت. انقدر گریه کردم که چشمام باز نمیشه. الان شبیه هانیکو شدم.
خیلی سخته خیلی. آخه می دونی؟ شماها همه ی هستی مامان و باباهاتونین. خیلی دوستون داریم. شماها از وقتی که میایین به دنیا میشید تموم عمر و نفس ماها. تموم روح و قلب ما. اونوقت خیلییییییییییییییییییییییییییییییی سخته برای یه مامان و بابای مهربون که ....
خیلی حالم بد شده. خیلی سخته. حتی درکش سخته. وحشتناکه..... الینا کوچولو رفت و همه ی ما رو داغون کرد. الینای خوشگل می دونیم که پیش فرشته هایی.... ایشالاه بهت خوش بگذره. منتظریم که خواهر کوچولوت به دنیا بیاد و مامان و بابات رو غرق شادی کنه
پندارم مامان عاشقته. من و بابا برات همیشه آرزوی خوشبختی و سلامتی داریم. و البته برای همه ی نی نی ها. تو هم مواظب خودت باش


